شب تنهــــا

شب از صدای آواز خاموش قناری‌های خفته، سرشار است.

         

چشمه‌های نور از آسمان جاری

و ماه در نیمه نمایش به کمال پیداست.

          

پنجره‌ها خاموش،

پرده‌ها در هم کشیده،

درها بسته و به قفل آذین شده‌اند.

          

عابری در کوچه نیست

هم از آنگونه که آبی در جوی

و کبوتری بر بام.

         

تنها صدا،

صدای باد است که گهگاه شاخه‌های خشکیده را از دستان خواب سکون می‌رباید.

          ×××

شب تنهاست...

شب از ولوله‌ی کودکان روز خالیست.

دستان شب در جیب تهی هیاهو فرو رفته اند.

          ×××

شب اما شفاف است...

تا ته کوچه‌ی تنهایی ما

هاله‌ای نیست، ابری نیست.

         

شاهزاده‌ی سکوت در بستر شب میزبان رویای تحقق خویش است،

و هیچ سایه‌ای بر آسمان خلوت ستارگان نمی‌افتد.

         

وصال کوچه‌ها و خیابان‌ها را بی‌هیچ مانعی می‌توان دید،

چرا که شب شفاف است.

       

هاله‌ای نیست، ابری نیست.

عابری نیست،‌ بحثی نیست.

هیچ هیاهو و حرفی نیست.

          ×××

شب تنهاست.

         

شب در کنار من و حضور بی‌نهایت تو، باز هم تنهاست.

شب در میان آتش خاموش آدمیان خفته تنهاست.

/ 8 نظر / 4 بازدید
پویا اقرایی

تاخیر این مدت رو ببخشید با " شدت " به روزم... قدم رنجه کنید...! [گل]

pejvak

kheili delgir bood ama az zibaeish kam nakard

سعید

سکوت شب و تنها صدای قدم زدن تو در یاد لحظه ها و آرامشی دلگیر.

سما

اين عيد بزرگ، ميلاد نبي مكرم اسلام ورئيس مذهب تشيع امام جعفر صادق بر شما مباركباد[گل]

نگار

اين از اون سبك نوشته هايي بودك كه من خيلي دوستشون دارم، نه خيلي شعرن و نه كاملا متن روان، يك روان نويسي شعرگونه ي فوق العاده زيبا و دلنشين. تبريك مي گم بهتون

سبا

من ایستاده ام میان وصال کوچه و خیابان .... سیاهم و پرباران این تنهائی شب گریه مرا کم دارد نوشته ات عالیه ...حس خوبی میده علی

کوهی

درود بر شاعر شیرین سخن